دیگه کم کم به آخرای ترم می رسیم ونزدیک شدن به هفته فرجه ها و تعطیل شدن کلاسهاست.تازه اون موقع است که به فکرکامل کردن جزوه هامون می افتیم واز این ور واون ور دست به دامن شدن بچه مثبتهای دانشگاه جزوه هامونو میگیریم و بعضی ها به بهانه همین جزوه گرفتن ها به قول قدیمی ها با یک تیر دو نشون میزنن و.....!(حالا پیدا کنید نشون دوم را). الان دیگه شب امتحانه و قسمت ترازدی داستان ما که میشهاز همین یک تکه اش چندین فیلم هندی سوزناک ساخت شروع شده.وقتی نگاه به جزوه ها می ندازیم از تعجب سه چهار تا شاخ در می آوریم که استد این همه درسهای قلمبه سلمبه را کی داده که ما نبودیم که رفع اشکال کنیم.خلاصه شب امتحان که مثل داستان هزارو یک شب این دو هفته اشقدر هزار سال می گذره با اشک آه مویه نوشتن تقلب با مدرنترین روش که سر کلاس دکتر متقلبیان یاد گرفته بودیم از قبیل نوشتن روی تمام اعضای بدن وکف کفش و جاسازی توی لوله خودکار و...........(نکته آموزشی :خواهران گرامی می توانند لای لاییسفید مانتو و توی جامدادی هم بنویسند)سپری میکنیم.و صبح روز امتحان با قیافه ای سرویس شده از نخوابیدن شب قبل البته با روحیه ای کاملآ آماده جهت پاس نکردن و افتادن و در اوضاع خیلی بحرانی تر جهت مشروطی پا در صحنه کارزار یعنی جلسه امتحان می گذاریم و با دیدن همقطارانمان که حال و روزی بهتر از ما ندارند همگی با هم راهی جلسه امتحان می شویم و در بین راه بچه مثبت های دانشگاه را مشاهده می کنیم که نیششان تا بناگوس چنان باز است که بسته نمیشود.ما وهم قطاران دست به دامان آنها شده (علی رغم میل باطنییمان) و از دست به دعا میشویم که خدایا ما را در اطراف آنها قرار بده(همگی: الهی آمین). سر جایمان می نشینیم البته بعضی خوشحال و بعضی ناراحت از جایشان چون بیخ گوش مراقب نشستند وخلاصه وقتی نگاه به سوالات میاندازیم آه از نهادمان بلند میشود و در می یابیم تلاشمان جهت نوشتن این همه تقلب بیهوده بوده و بعد به فکر یاری گرفتن از دوستان شفیقمان میافتیم که با نگاه چپ چپ مراقب متوجه اخطار وی شده واینبار چشمان را به آسمان می دوزیم که شاید امدادهای غیبی در این شرایط خیط و خراب و چند خطی شعر و در پایان ورقه هم التماس نامه امان را به استاد و کشتن بعضی از اقوام درجه یک و مشکلات و بلایای آسمانی که همین شب امتحان یقه ما را چسبیده است جهت گرفتن نمره 10 مینویسیم تا شاید فرجی شود و دری به روی ما گشوده شود و در پایان امتحانات وقتی به سایت دانشگاه جهت گرفتن نمرات میرویم میبینیم که ......(به علت اینکه پایان داستان سوزناک بوده و موجب ریختن اشک شما می شد از نوشتن آن صرف نظر کردیم)
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 9:34  توسط خودم
|