تبليغاتX
هزارو یک روز دانشگاه -

هزارو یک روز دانشگاه

اتفاقات روزمره

تو کلاس جامعه شناسی نشسته بودیم

استاد مشغول لالایی خوندن ودانشجویان تو خواب که یه دفعه

صدای جیغ یه دختره رشته افکار استادو رشته خوابمونو جر دادو کل کلاس از خواب پریدند .با پیگیری های استاد ودانشجویان معلوم شد که

(از زبان دختره):من دیشب سرما خورده بودم ونتونستم بخوابم والان یه لحظه خوابم برد و یه کابوس دیدم.

استاد:حالا چی دیدی؟

دختره:یه گربه افتاد رو سرم(معلوم نبود که راست میگه که گربه بود یا...........)

استاد پی تعبیر خواب برآمد وگفت:چه رنگی بود؟

دختره:سیاه

با گفتن کلمه سیاه کل کلاس با گفتن وااااااااااااااااااااای با اون همدردی کردند و از اینجا به بعد دانشجویان هم به کمک استاد در پی تعبیر خواب برآمدند.یکی میگفت :کارت تمومه .یکی میگفت:درموقع سقوط گربه شما در چه مقعیتی بودید؟ ایستاده نشسته ویا خوابیدههههههههه و.................... خلاصه کلاس تا دقایقی به کلاس تعبیر خواب تبدیل شد وبعداز اون استاد هم به درس دادنش ادامه داد وهمه دوباره به خواب رفتند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:20  توسط خودم  |